تبليغاتX
ღ♥ღدخترك جهنميღ♥ღ


ღ♥ღدخترك جهنميღ♥ღ

تو رو خدا تنهام نزار... دل به دل تو بسته‌ام

توی اتوبوس نشسته بودم و دوتا دختر دانشجو روبه روم بودن و مشغول صحبت منم داشتم به صحبتاشون گوش میدادم.

اولی: دانشجوی کجایی؟

دومی: دانشگاه نجف آباد  ژئومورفولوژی میخونم(همون جغرافیا خودمونه!!!)

اولی: ترم چندی؟

دومی: ترم یک(!!!!)

اولی: کتاب درسی میخوای ازکتابخونه بگیری؟

دومی: نه من اطلاعاتم بیشتر از حد کتابای درسیه و بیشترم کتابای فلسفی میخونم. میدونی من کلا خیلی به اصول منطق و فلسفه علاقه مندم وقتی میخونمشون انگار زنده میشم.

و یک سری کلمات غلنبه سلنبه دیگه هم گفت که یعنی خیلی حالیمه و من که نفهمیدم احتمالا اون یکی دختره هم نفهمید چون دیگه بحث رو ادامه نداد. منم با کلی زحمت جلو خنده مو گرفته بودم.

همون موقع یاد حرف مهسا افتادم که یه بار گفت بعضیا تا وارد دانشگاه میشن جوگیر میشن و یعنی میخوان بگن خیلی بزرگ شدن و حالیشونه میگن ما کتابای فلسفی میخونیم!!! تازه قیافه هم میان و دوتا کلمه هم حفظ میکنن که کم نیارن ولی اگه دوتا سوال بپرسی توش میمونن!!! اینم دقیقا جریان همون دختر ترم یکیه!

نوشته شده در 88/04/27ساعت 19:8 توسط نيلوفر جون| |


Design By : Night Skin

........................................